شاید صدای من گم شده است در گلوی تو راه گم کرده است پس بخوان با تمام حنجره ی درد بر این آوار بر این وهم ترسناک که شستن آغاز می کند گوشْت را از استخوان حیات بخوان به تلخای هر قطره اشک که از آغاز افتاده است بر این خاک همچون عشق که ذوب می شود در دستان زمان تو همه ی اشک ها را از آغاز بخوان.
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:29 توسط مرگ مغزی |
| ||||||